محمد نعيم

24

شرح مثنوى ( فارسى )

پس طبع آن آدم اندر اين حيرت به سوى خوردن خوشهء گندم شتافت كه آن خوشهء گندم غير منهىّ عنه است . تفسير « رجعنا من الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر » 20 [ 1383 ] اين قدم حق را بوَد كاو را كُشد * غيرِ حق ، خود كى كمان او كَشد [ 1384 ] در كمان ننْهند الّا تيرِ راست * اين كمان را باژگونه تيرهاست « كمان كشيدن » عبارت از غالب شدن است . يعنى : غير حق هيچ‌كس بر آن نفس غالب نتواند شد كه كمان نفس را تيرهايى كژ و باژگونه است كه نفس با مكر و حيله است كه از مكر او پناه ندهد مگر حق سبحانه تعالى . سؤال كردن رسول [ روم ] از امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه 21 [ 1463 ] لفظِ جبرم عشق را بىصبر كرد * و آنكه « 1 » عاشق نيست ، حبسِ جبر كرد يعنى : جبر كه عبارت از نفى هستى خويش و اثبات هستى حق است ، آن جبر طالب را در تحصيل « 2 » آن جبر عاشق و بىصبر مىكند كه اين قسم جبر مراد و مطلوب طالب حق است ؛ به‌خلاف آنكه حيلهء نفس است در كاهلى و كسل گزيدن در طاعت و عبادت حق ، آن جبر مر آن اهل جبر را از طاعت و عبادت كردن و از اوامر و نواهى بجا آوردن محبوس كرده است . [ 1464 ] اين ، معيّت با حق است و جبر نيست * اين تجلّىِ مَه است و ابر نيست يعنى : اين جبر كه در ما مردم است ، تجلّى و معيّت حق 22 است و حضور بىخورشيد « 3 » شه است ، نه مهجور بىخورشيد « 4 » « 5 » و حجاب مه است .

--> ( 1 ) . ش : آنكه . ( 2 ) . س : تحصل . ( 3 ) . ش : حضورى . ( 4 ) . ش : مهجورى . ( 5 ) . ش : - خورشيد .